میراث مکتوب: در قصههای کهن فارسی نظیر سمک عیار و فیروزشاهنامه و قصههای متأخرتر از جمله قصۀ حسین کرد شبستری، بارها ذکر شده است که قهرمانان و خاصه عیاران، با ترفند بیهوشدارو یا بیهوشانه را در جام بادۀ حریفان میریزند و آنان با نوشیدنِ می بیهوش میشوند.
مهران افشاری مینویسد:
در ماجرای زاده شدن رستم که شکم رودابه را میبُرند و رستم به دنیا میآید میخوانیم:
بیامـد یکی موبـدی چـربدست
مــر آن ماهرخ را به می کرد مست
بکافیــد بـی رنـج پهلــوی مـاه
بتــابیــد مــر بچــه را ســر ز راه
چنـان بیگزنـدش بـرون آوریـد
که کس در جهان آن شگفتی ندید
یکی بچه بُد چون گَوی شیرفش
بـه بالا بلنــد و به دیـــدار گــش
شگفت انـدرو مانده بُد مرد و زن
که نشنیــد کـس بچـــۀ پیــلتن
شبـانروز مادر ز می خفتـه بود
ز مـی خفته و دل ز هش رفته بود
همان درزگاهش فـرو دوختنـد
بـه دارو همــه درز بسپــوختنــد1
در این داستان موبد رودابه را با «می» بیهوش کرده است. اما آیا «می» به تنهایی آدمی را چنان به خواب فرو میبرد که بیهوش گردد؟
در قصههای کهن فارسی نظیر سمک عیار و فیروزشاهنامه و قصههای متأخرتر از جمله قصۀ حسین کرد شبستری، بارها ذکر شده است که قهرمانان و خاصه عیاران، با ترفند بیهوشدارو یا بیهوشانه را در جام بادۀ حریفان میریزند و آنان با نوشیدنِ می بیهوش میشوند.
بیهوشدارو همان بنگ بوده است.2 بنگ که در متون پهلوی به صورت «منگ» آمده است در ایران دورۀ باستان و در بین زردشتیان برای درمان و بیهوشی تداول داشته است چنانکه در ارداویرافنامه نیز آمده است که ویراف یا ویراز با خوردن «میِ آمیخته به بنگ» به خواب فرو رفت و چند شبانهروز بیهوش شد.3 در زراتشتنامه هم آمده است که گشتاسپ با خوردنِ می به خواب فرو رفت و بیهوش شد. چنانکه در متون زردشتی آمده است، می آمیخته به بنگ را «می و منگ گشتاسپی» میگفتهاند. بنابراین آن میی که گشتاسپ نوشیده است آمیخته به بنگ بوده است.4
در متون فارسی هم بارها به ارتباط باده و بنگ اشاره شده است.5 سعدی نیز در قرن هفتم از ریختن بیهوشانه یا همان بنگ در می سخن گفته است:
جرعهای خوردیم و کار از دست رفت تا چه بیهوشانه در مـی کردهاند6
با این سخنان، به نظر میرسد میی هم که موبد به رودابه داده و او را بیهوش کرده است، میِ آمیخته به بنگ بوده و فردوسی ظاهراً به تبع مأخذش، نام بنگ را ذکر نکرده است.
پینوشت:
1. شاهنامه، تصحیح انتقادی به کوشش جلال خالقی مطلق، دفتر یکم، ص 267ـ268.
2. افشاری، مهران، تازه به تازه، نو به نو، تهران، چشمه، 1385ش، ص 92؛ همو، «سبزک و بیهوشدارو»، در دانشنامۀ جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، ج 4، تهران، بنیاد دائرةالمعارف اسلامی، 1377ش، ذیل «بنگ».
3. برای کاربرد بنگ یا منگ در متون زردشتی f مجتبائی، فتحلله، «زرتشت و خاورشناسان»، مقدمۀ زرتشت سیاستمدار یا جادوگر، نوشتۀ و.ب. هنینگ، ترجمۀ کامران فانی، تهران، سروش، 1358ش، ص 14ـ18؛ اعظمی سنگسری، چراغعلی، «پیشینۀ پزشکی در ایران روزگار ساسانیان و پیش از آن»، در سخنواره، پنجاه و پنج گفتار پژوهشی به یاد دکتر پرویز ناتل خانلری، به کوشش ایرج افشار و هانس روبرت رویمر، تهران، توس، 1376ش، ص 471ـ475؛ نیز f تازه به تازه، نو به نو، ص 90، 92 ـ93.
4. تازه به تازه، نو به نو، ص 91ـ92. شادروان چراغعلی اعظمی سنگسری، بر اساس اینکه در دینکرد از معجون هوم و منگ بحث شده است، می آمیخته به منگ را می انگوری ندانسته و میی خاص که از افشردۀ «هوم» بوده تصور کرده است (سخنواره، ص 473). سخن او درست نیست. گذشته از اینکه در متون باستانی «می» در معنی همان بادۀ انگوری به کار رفته است و به معنی «هوم» نیست، شواهد متون دورۀ اسلامی نیز دلالت به آمیزش بنگ و شراب انگوری میکند.
5. از آن جمله است بیت مشهور حافظ (متوفی: 792):
ازین افیون که ساقـی در مـی افگند حریفان را نه سر مانـد و نه دستار
دیوان حافظ، به تصحیح و توضیح پرویز ناتل خانلری، ج 1، تهران، خوارزمی، 1362ش، 6/240.
و یا:
سبزقوی خورم که به حلقم فرو شود از جام می مدد کنم آن را فرو برم
از سیبک نیشابوری (متوفی: 852) در دیوان اسراری مندرج در: شفیعی کدکنی، محمدرضا، قلندریه در تاریخ، دگردیسیهای یک ایدئولوژی، تهران، سخن، 1386ش، ص 461؛ نیز همان، ص 476، شعری که با این بیت آغاز میشود:
لعـل ساقـی چـو بـرگشـود نقــاب کـرد آغشتـه سبـزه را بـه شـراب
6. غزلهای سعدی، تصحیح غلامحسین یوسفی، تهران، سخن، 1385ش، ص 74