میراث مکتوب: «جويا جهانبخش»، مصصح نسخ خطی، در مقالهای با عنوان «بار ديگر پارسی» ضمن خرده گرفتن بر انتقاداتی مبنی بر سخت بودن زبان ترجمه «ابوالقاسم امامی» از قرآن، معتقد است امامی واژههای ناب پارسینهاد را در گزارش وحی به خدمت گرفته است.
به گزارش میراث مکتوب، «جويا جهانبخش»، مصحح نسخ خطی، در ماهنامه «جهان كتاب» بهمن 1375، يادداشتی با عنوان «بار ديگر پارسی» نگاشته است كه در آن نقد و نگاهی دارد بر ترجمه قرآن كريم از
«ابوالقاسم امامی». وی در اين يادداشت چنين نوشته است:
«بار ديگر پارسی، از آزمونی بزرگ و ارجمنده كامياب و سربلند بيرون آمد. نخستينبار در روزگار زندگانی رسول خدا صلیاللهعليهوآله بود كه سلمان فارسی رضیالله پارسی را به آستان وحی آورد و به خدمت گرفت تا سوره خجسته «فاتحةالكتاب» ترجمه شد و اينك استاد «ابوالقاسم امامی» اين توفيق را يافته كه باری ديگر، پس از بارها كه ترجُمانان در اين كار بخت آزمودهاند، معانی قرآنی را در ظرف پارسی بريزد و ترجمهای ديگر از كتاب خدا فراز آورد.
پوشيده نماند كه اين نشر، نشر ويراست دوم ترجمه استاد امامی است. ويراست نخست اين ترجمه چند سال پيش در كالبد قرآنی نفيس و طاقچهنشين عرضه گرديد كه به طبع و به اقتضای قطع و آب و رنگ و پردازش، همهگير و همهخوان نمیتوانست شد.
امامی در ترجمه خويش كوشيدهاند، تا آنجا كه ممكن است خامه را به پارسی وا دارد
استاد امامی در ترجمه خويش كوشيدهاند، تا آنجا كه ممكن است خامه را به پارسی وا دارند، و واژههای ناب پارسی نهاد در گزارش وحی به خدمت گيرند از اينروست كه وازگان تازی نهاد در اين ترجمه فراوان نيستند و بيشترينه واژهها و تعبيرات پارسی، پارسی نهادند. شايد بنيادیترين خردهای كه ناقدان بر اين ترجمه و ترجمان بگيرند. اين باشد كه همگان معنا و مفهوم عبارات ترجمه را نمیتوانند دريافت و ترجمه حاضر، مفهوم عموم خوانندگان نخواهد بود. چه خواننده اين ترجمه بايد آگاهیهای گسترده واژگانی و ادبی و ريشهشناختی داشته باشد.
اگرچه اين سخن بيراه نيست، در اين سخنگاه رويكرد خواننده را به سه نكته ديگر در خواه میگردم:
نخستين نكته: میگويند به ابوتمام گفتند: «چرا چيزی نمیگويی كه ما بفهميم؟» در پاسخ گفت: «چرا شما چيزی را كه میگويدم نمیفهميد؟» اكنون حكايت ما و ترجمه دكتر امامی است، اصولاً چرا بايد همواره خواستار سادگی و همهخوان بودن و آسانی و آسانيابی بود؟ و چرا نبايد برای همسو و هسطح ساختن خود با زبان و بيان و ذهن و فكر فرايندتر كوشيد؟ سخن تنها بر سر ترجمه كنونی پاك نيست؟ دامنه نگران اين قلم همهگير است، شايد يكی از اسباب پسماندگی فرهنگی ما همين آسانخواهیها و سادهجويیها باشد. دريغ كه كمتر كوشششده، عوام به سطح خواص و فرهيختگان جامعه برسند، بلكه بيشتر خواستهايم ذهن و زبان فرهيختگان را عوامانه كنيم. بايد پذيرفت كه هر شاخه دانش زبانی و بيانی دارد و يكسانسازی زبان پهنههای گوناگون فرهنگ با زبان روزنامهنگاشتی، گاه هنر كه نيست، هيچ؛ لطمههای جبرانناپذيری به دقت در مفاهيم میزند!
جان كلام اينكه بگذاريم فرهنگآفرينان به زبانی سختتر و ويژهتر و سنجيدهتر سخن برانند. باشد كه عامه نيز ناگريز گردند، گامی فراتر بنهند و بيشتر آينده و فرهنگ عمومی ترفی و تمالی دو چندان بيابد.
دومين نكته: عادتپسندی و جنبشگريزی، يكی از آفات اجتماعی چند سده واپسين در سرزمينهای پارسیزبان است كه راه را بر نوآوریهای فرهنگ بسته و مام ابتكارات انديشگی و ذهنی و زبانی را سترون كرده است. نوآوریها و تازهگزينیهای امثال دكتر امامی در پهنه زنده و زايای ترجمه، زمينه مستمدی برای دست و پنجه نرم كردن فارسی معاصر با مقتضيات زمان و احتياجات امروزی است.
اگر دست اهل زبان در فرآوری محصولات نوزبانی باز نباشد، زبان پارسی نخواهد توانست زبانی كارآمد در روز و روزگار خويش باشد
اگر دست اهل زبان در فرآوری محصولات نوزبانی باز نباشد، زبان پارسی نخواهد توانست زبانی كارآمد در روز و روزگار خويش باشد.
سومين نكته: قرآن كريم بی گفتوگو آكنده از ويژگیهای هنری است. از اين روی ترجمههای هنرمندانهای را كه اندكی از بسيار نگارهای وحی نگارين را در خود بازتاباند، برمیتابد. ترجمه استاد امامی كوششی در نزديك شدن به سپهر بسياز نقشنامه خدای جل و علاست. تخفيفيافته همين سخن را درباره نهجالبلاغه شريف میتوان گفت كه استاد شهيدی به مهارت و زباندانی ترجمهای هنری از آن ارائه كردهاند و چه باك اگر اين ترجمه نگارين مفهوم همگان نيست؟!
باری، بيش از اين ترجمه دفتر يكم تجاربالامم مسكويه رازی و ترجمه ديوان منسوب به امام علی عليه اسلام را به خامه توانای دكتر امامی خوانده و غرق لذت شده بوديم، ولی اينك ترجمه نُبی پاك به راستی كه خود چيز ديگری است؟
شايد اگر برای صناعت ترجمه جامعالمقدماتی نوشته میشده آغازش چنين بود «بدان ـ ابدك الله فی الدارين ـ كه ترجمه را دو چيز ضرور است: يك تسلط بر زبان مبدأ و ديگری مهارت در زبان مقصد، گمان نمیكنم هيچ كس از طالبان اين صناعت ولو اينكه جامعالمقدمات مفروض را هم نداشته باشد، ـ اين مضمون را نداند، ولی افسوس كه در به كار بستن آن كاهلان فراواناند و كمتر مترجمی است كه بر زبان مبدأ و مقصد حقيقتاً مسلط باشد.
ديگران بارها از عيب ندانستن زبان مبدأ گفتهاند و من اينجا تنها از زبان مقصد كه برای ما پارسی است سخن میگوييم، متأسفانه نه تنها در ميان مترجمان، بلكه در ميان اهل قلم، بسياری هستند كه از زير و بم پارسی بیاطلاعاند و آشنايی كافی با سابقه و لاحقه اين زبان ندارند. استاد امامی در ترجمههای خود به خوبی نشان دادهاند كه چه مايهای از پارسیدانی و دانش واژهشناسی دارند و چه اندازه در راندن قلم بر كاغذ و پرداختن كلمه تا كلامه محتاط و پروا پيشهاند و به قول يكی از دوستان، مویبين و مویشكاف، واژهها را با موچين برمیگزينند.
طراوت و شادابی ناشی از بلاغت طبيعی پارسی در يكيك واژگانشان موج میزند
ترجمه ايشان بوی آن ترجمههای هزار ساله قرآن را میدهد كه هر چند كهناند، كهنه نيستند و طراوت و شادابی ناشی از بلاغت طبيعی پارسی در يكيك واژگانشان موج میزند.
سعی استاد در ترجمه كلام خدا براين بوده تا امانت را پاس دارد و هر جا كه دربايست مینموده از توضيح مفسرانه با واژهگشايانه در پینوشت ترجمه دريغ نكرده و جایجای توضيحاتی روشنگرد( گاه با ياد كرد مأخذ، مثلاً «مجمعالبيان»، طبرسی، طريحی و ...) درج نموده است كه برای خواننده نكتهدان بس مغتنم است.
////ایکنا////