میراث مکتوب: بررسی کتاب «بیست متن فلسفی ـ عرفانی»، تدوین و تصحیح و توضیح علی محدث، سوئد، دانشگاه اوپسالا، 2008م، 360ص +22.
بیست متن فلسفی ـ عرفانی، تدوین و تصحیح و توضیح علی محدث، سوئد، دانشگاه اوپسالا، 2008م، 360ص +22.
جواد بشری پژوهشگر می نویسد:
علی محدث که مأمور فهرست کردن نسخههای خطی فارسی کتابخانۀ دانشگاه اوپسالای سوئد بود، در سال 1384ش/ 2005م از تصحیح کمتر از چهل رسالۀ فارسی و عربی منثور و منظوم نیز فراغت یافت و علاوه بر فهرست آن کتابخانه (که نمیدانم هنوز چاپ شده یا نه)، سه اثر زیر را نیز در همانجا منتشر کرد:
ـ گل و نوروز، جلال طبیب شیرازی [قرن 8ق]، با تصحیح و توضیح و مقدمه تحلیلی علی محدث، (سوئد، دانشگاه اوپسالا، 2001م)، 71ص+23ص+40ص [رؤیت شد].
ـ پانزده منظومۀ ادبی ـ عرفانی، سال 2004م [ندیدم].
ـ بیست متن فلسفی ـ عرفانی به پارسی و تازی، تدوین، تصحیح و توضیح علی محدث، سوئد، دانشگاه اوپسالا، 2008م، 360ص+22.
در اینجا صرفاً به معرفی اجزای کتاب اخیر میپردازم و در مورد برخی رسالهها اطلاعات تازهای عرضه میکنم. این کتاب شامل یازده رسالۀ فارسی و نُه رسالۀ عربی به همراه یک ضمیمه در معرفی نسخۀ نفیس «جلال و جمال» است که نسخۀ خطی و یا میکروفیلم آنها در کتابخانۀ دانشگاه اوپسالا نگهداری میشود.
1. فتوتنامه، خواجه عبدلله انصاری، صص 7ـ33. نسخۀ خطی این رساله در کتابخانۀ ایاصوفیای استانبول به شمارۀ 2049 و میکروفیلمی از آن در سوئد نگهداری میشود. این رساله در مجموعهای قرار دارد که به خط نسخ کهن شامل تعداد زیادی رسالههای فتوتی کتابت شده است. میافزایم که میکروفیلمی از آن نیز در دانشگاه تهران به شمارۀ 375 موجود است.1 نگارش مقدمۀ این اثر مانند باقی رسالهها، بسیار شتابزده و با ارجاعات بسیار کم صورت گرفته و مثلاً در مورد انتساب آن به خواجه به دو دلیل مختصر بسنده شده است.
2. دیوان مولانا حسن شمشیری، صص 35ـ44. در صفحۀ عنوان این قسمت، دربارۀ حسن شمشیری نوشته که «در سال 719 هجری (1319 عیسوی) از اقطاب نامدار صوفیّه بوده است». این بخش و بخش بعدی، از نسخۀ 665 ـ حُسنو در کتابخانۀ بزرگ سلیمانیۀ ترکیه برداشت شده که خواهرزادۀ عید عاشق خوشانی (نک: رسالۀ بعدی) آن را در 738ق در خوشان کتابت کرده است. مولانا حسن شمشیری یقیناً در 719 (سال تألیف کتاب بلاغةالمراد، از آثار شاگردش عید عاشق خوشانی، نگاشته شده در نهاوند) زنده و در ذیقعدۀ 738ق (سال کتابت نسخه) درگذشته بوده است. طبق نوشتۀ مصحح، نام و نشان وی در منابع یافت نشد و صد و دو بیتی که از وی در اینجا چاپ شده مغتنم است. تخلص وی «حسن» است که از این پس باید وی را نیز جزو «حَسَن» تخلص های شعر فارسی در شمار آورد. مثلاً گوید:
حَسَن از خویشتن گم شد، همه مقصود شد حاصل کنون جان و دل و چشمش همه محوست در باری
گویـنـــــد حَسَـــــن کــــه سِـــر نگــــه دار گــو عشــــوه مــــده کــه مـــا خمـــوشیــم
3. دیوان عید عاشق خوشانی (خُشانی) متخلص به جَشنی/ خوشانی/ عید عاشق (م بعد از 719 و قبل از 738ق) صص 45ـ69. این دیوان نیز از روی همان نسخۀ معرفی شده در مورد پیش تصحیح و چاپ شده، نسخهای که به دست خواهرزادۀ خوشانی کتابت شده و شامل رسالۀ عرفانی فارسی «بلاغةالمراد فی طریقالاوراد»، دیوانچۀ حسن شمشیری و عید عاشق خوشانی است. کاتب در عنوان اشعار عید عاشق نوشته است: «لخالی المغفور المجذوب السالک، العالم الربانی، عید عاشق خوشانی، رحمةلله علیه رحمة واسعة.» وی در اشعارش از هر سه عنوان مذکور در بالا به صورت تخلص استفاده میکرده است، به عنوان مثال:
ظاهر چه کنی تو عید عاشق این فتنه چو در دِه خوشانیم
این دیوانچه و دیوانچۀ حسن شمشیری با توضیحاتی لغوی در پای صفحات همراه است.2
4. منتخب آداب سماعِ ابوالمفاخر یحیی باخرزی (736ق) صص 71 ـ 100. از فصّ آدابالسماعِ کتاب اورادالاحباب اثر ابوالمفاخر یحییبن احمدبن سیفالدین باخزری (736ق) گزیدهای باقی است در نسخۀ 4792 کتابخانۀ ایاصوفیای استانبول که از روی آن تصحیح و چاپ شده است. در مقدمۀ این قسمت اطلاعاتی کلی و بعضاً استطرادی دربارۀ منابع این تألیف آمده که طرح برخی از آنها به این تفصیل در اینجا لزومی ندارد. این نسخه در 816 ق در شیراز کتابت شده که عکسی از آن در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران به شمارۀ 1 عکسی (فهرست میکروفیلمها، ج 3، 215 ـ 218) و عکسی نیز در مرکز احیاء میراث اسلامی در قم موجود است. از این مجموعه باز هم رسالههایی در کتاب حاضر تصحیح شده است.
5. آداب درویشی از کمالالدین حاجی محمد خبوشانی (938ق)، صص 101ـ120. در مقدمۀ این بخش، اطلاعاتی که راجع به خبوشانی (منسوب به خبوشان = قوچان) آمده منحصراً برگرفته از تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی سعید نفیسی و روضاتالجنان ابنکربلایی و تعلیقات سلطانالقرایی بر آن است. بنا بر این دانستهها میدانیم که خبوشانی اکمل خلفای شیخ شاه بیدوازی3 بوده است و صاحب دیوانی با تخلص «حاجی»4 و رسالهای در آداب درویشی. یقیناً با جستجوهای بیشتر و با تفحص در منابع فرقۀ ذهبیه اطلاعات ارزندهای دربارۀ این صوفی خراسانی اواخر عصر تیموری و اوایل عهد صفوی به دست میآید که به علت شتابزدگی از آنها محروم ماندهایم. نسخۀ منحصر به فرد این رساله، دستنویس شمارۀ 139 کتابخانۀ لالا اسماعیل ترکیه بوده که آن را یارمحمد بدخشی به سال 1024ق در باب جبریل در مدرسۀ عجمیۀ شهر مدینه کتابت کرده است. از این رساله، استاد منزوی در فهرست وارۀ کتابهای فارسی (ج 7 و 8: آثار عرفانی فارسی) نسخۀ دیگری معرفی نکرده و انتشار آن مفید است.
6. مکتوب امینالدین کازرونی به درویش علیِ حاجی رشید، صص 121ـ124. این مکتوب که در نسخۀ 4792 کتابخانۀ ایاصوفیا مورخ 816 ق در شیراز موجود است، از امینالدین بلیانی کازرونی (745ق) است. وی دیوان اشعاری دارد که اخیراً به همت کاوس حسنلی و محمد برکت توسط انتشارات فرهنگستان هنر چاپ شده است. نقل اطلاعات سعید نفیسی و مراجعه نکردن به منابع متعددی را که دربارۀ این صوفی بسیار مشهور فارس در عصر حافظ موجود است نمیدانم بر چه حمل کنم.
7. اندرزنامۀ محمودبن فضل (؟) به احتمال از عارفان سدۀ هشتم هجری، صص 125ـ131. این رساله تصحیح شده از روی همان نسخ816ق شیراز (محفوظ در ایاصوفیا)، در عنوان، از عارفی ناشناس احتمالاً از سدۀ هشتم قمری معرفی شده است. با جستجوهای بیشتر به نسخهای نفیس در کتابخانۀ مجلس به شمارۀ 10071 برخوردم که در 708 تا 720ق کتابت شده است و در صفحات 187 تا 192، فوایدی از کلام خواجه محمودِ فضل دارد. از آنجا که در نسخۀ مزبور نیز دعای «رحمةلله علیه» برای خواجه استفاده شده، پس باید وی را درگذشتۀ پیش از اوایل سدۀ هشتم دانست. این رساله را از روی نسخۀ مزبور تصحیح کرده در پایان آوردهام (← پیوست).
8. مُعْتَقَد، ابوعبدلله محمدبن خفیف شیرازی (371ق)، ترجمۀ زینالدین ناینی (سدۀ هشتم)، صص 133ـ149. ترجمۀ فارسیِ این معتَقَد (اعتقادنامۀ صوفیانه) اثر ابن خفیف، صوفی مشهور شیرازی به دست ادیبی احتمالاً از سدۀ هشتم انجام شده که یک نسخۀ خطی از آن در مجموعۀ 4972 ایاصوفیا مورخ 816ق (نسخهای که ذکرش گذشت) باقی است. این رساله از روی همان دستنویس تصحیح و چاپ شده است با مقدمهای مختصر و ارجاعاتی دربارۀ خود ابن خفیف. از متن عربی این رساله که به قلم خود ابن خفیف است، دستنویس های متعددی شناسایی کردهام که امیدوارم روزی به تصحیح مجدد متن عربیاش ــ که یک بار آنماری شیملِ آلمانی به ضمیمۀ ترجمۀ سیرت ابنخفیف آن را نشر داد ــ موفق شوم.
9. مُعَْتَقَد، ابواسحاق ابراهیمبن محمد اسفراینی (418ق)، ترجمۀ فارسی از مترجمی ناشناخته، صص 151ـ163. در اینکه این رسالۀ فارسی، نگارشِ خودِ ابواسحاق اسفراینی، متکلم مشهور شافعیِ اشعریعقیده باشد و یا ترجمۀ شخصی ناشناس از عربی به فارسی، قطعیّتی از سوی مصحح به دست نیامده است. او در این باره نوشته است: «حاجی خلیفه یکی از تألیفات او را بهنام "عقیدةالاستاذ ابی اسحاق" معرفی کرده (کشفالظنون، ج 2، ص1157) و آن همین رسالۀ حاضر است. از کشفالظنون و دیگر تراجم چنین برمیآید که آن در اصل به عربی بوده» (ص 153). میافزایم که با توجه به کتاب حاجیخلیفه هیچ اطلاعی در این باره بهدست نمیآید؛ نه نفی و نه اثبات عربی بودن کتاب. زیرا او در این باره تنها نوشته است: «عقیدةالاستاذ ابیاسحق ابراهیم بن محمد الاسفراینی المتوفی سنة 418 ثمان عشرة و اربعمائة.» مگر اینکه سکوت حاجی خلیفه را در اشاره به زبان اثر، دلیل عربی بودن آن فرض کنیم. اما دربارۀ این جملۀ مصحّح که نوشتهاند «متن فارسی چندان کهنه یعنی از اواخر سدۀ چهارم یا آغاز سدۀ پنجم هجری نیست» باید بگویم این مطلب به سادگی و بدون عرضۀ هیچ شاهدی از متن، بیان شده و اگر بنا بود به بررسی ویژگیهای زبانی اثر پرداخته شود باید نمونههایی عرضه میشد. حتی شاید بتوان این جملات را دارای ویژگیهای بسیار کهنۀ فارسی دانست و رسالهای هرچند مختصر را به گنجینۀ آثار قرن چهارم و پنجم فارسی افزود. به این جملات ابتدای رساله توجه کنید: «اول چیزی که بر بندۀ عاقل واجب است شناخت خدای عز و جلّ است. و تا خداوند را چنانکه حق است نشناسد عبادت نتواند کردن، که عبادت کردن را نیت بهکار آید، و نیت قصد دل است که معبود را میپرستد مخصوص. و هر که معبود را نشناسد قصد عبادت وی درست نباشد» (ص 155).
به هر حال، رد یا تأیید این نظر باید با دلایل کافی همراه باشد که در حوصلۀ این نوشتار نیست.
نکتۀ دیگری که گفتنی است اینکه رسالۀ اسفراینی از روی نسخهای در کتابخانۀ شهید علیپاشای استانبول به شمارۀ 2703 تصحیح شده که میکروفیلم آن در دانشگاه اوپسالا در اختیار مصحح قرار داشته است. میکروفیلمی از آن نیز در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران به شمارۀ 618 نگهداری میشود. مرحوم دانشپژوه در فهرست میکروفیلمهای دانشگاه تهران (ص 515) دربارۀ کاتب این رساله که شهاببن تاج حلوائی قزوینی نام دارد و در 15 جمادیالثانی 789ق آن را کتابت کرده نوشته است: «آیا او پسر همان علیبن محمد مشتهر [به] تاجالحلاوی مؤلف دقائقالشعر است؟» که به دلایل متعدد شاید پاسخ به این سوال مثبت باشد (این سخن بگذار تا وقتی دگر).
10. مُعْتَقَد، شاه نعمةلله ولی (834ق)، صص 165ـ178. مقدمۀ این بخش از مقدمۀ دیگر قسمتها اندکی مبسوطتر است و در آن اثبات شده این اعتقادنامه که حکایت از حنفی بودن مؤلفش دارد از آن شاه نعمتلله است. نسخۀ اساس این رساله هم همان نسخۀ مورخ 816ق در شیراز است که اتفاقاً در عصر حیات نعمتلله ولی کوهبُنانیِ ماهانی قادری، آن هم در شیراز و در اقلیم محل زندگی او کتابت شده است. از این نسخه در قسمتهای پیشین سخن رفت. نسخههای دیگری از این رساله در فهرست منزوی (سال 1350، ج 2: 1078) معرفی شده که یکی از آنها به خط نستعلیق رضاقلی خان هدایت، نعمتللهپژوه بزرگ عصر قاجار است که تکنگاریهایی هم دربارۀ این صوفی سدههای هشتم و نهم دارد (در این باره نک: فهرست کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی، ج 1/27 از نگارنده ــ زیر چاپ ــ ذیل معرفینامۀ نسخۀ «الوان نعم»).
11 و 12. فرقههای متصوفه، نجمالدین عمربن محمد نسفی سمرقندی (537ق) به فارسی و ترجمۀ عربی آن، صص 179ـ194. این رسالۀ فارسی از نجمالدین نسفی، صاحب آثار متعدد، مانند عقاید نسفی، القند فی ذکر علماء سمرقند و رسالههای متعدد دیگر است که اصل آن به فارسی نگاشته شده و بعدها به عربی نیز درآمده است. از متن فارسی آن نسخههایی در دست است از جمله نسخۀ کهنۀ کتابخانۀ سلیمانیۀ ترکیه مورخ 839ق (فهرست میکروفیلمها، ص510)، نسخۀ دانشگاه تهران به شمارۀ 1997 (بخش 34) مورخ 1083ق و نیز نسخۀ 79 سنا مورخ 1224ق که طبق تصریح کاتب در پایانِ آن، از روی «کتاب مشکول» نوشته شده است. و اگر این مشکول همان مشکولی باشد که در تقلید از کشکولِ شیخ بهایی تألیف شده، باید بگویم که چاپ سنگی آن و نیز نسخهای خطی از آن در دانشگاه تهران موجود و در دسترس است. پس از عرضۀ این اطلاعات، دربارۀ این قسمت باید گفت که از روی یک نسخۀ بسیار جدید موجود در کتابخانۀ دانشگاه اوپسالا مورخ 1213ق تصحیح و چاپ شده است. متن ترجمۀ عربی ولی از روی نسخۀ قدیمیتری مورخ 1086ق که در کتابخانۀ شهرداری اسکندریه محفوظ است تصحیح شده است. به نظر میرسد متن فارسی این رساله که توسط یکی از علمای مشهور ماوراءالنهر نگاشته شده و ارزش زبانی نیز دارد نیازمند تصحیح مجددی هست. کاری که دوست فاضلم دکتر حمید رضایی، سالیانی پیش بدان پرداخت و نیمهکاره رها شد.
13. تفسیر آیةالنور، الشیخالرئیس ابوعلی الحسینبن عبدللهبن سینا (428ق)، صص 195ـ202. این رساله از ابنسینا به زبان عربی که مهدوی نیز در فهرست مصنفات ابنسینا از آن نام برده، از روی نسخۀ دانشگاه استانبول به شمارۀ 1458 مورخ 1240ق تصحیح و چاپ شده است.
14. شرح القصیدةالروحانیة، نظم شمسالدین محمدبن اشرف حسینی سمرقندی (722ق) شرح عالمی ناشناس، صص 203ـ226. این قسمت شامل متن عربی قصیدۀ روحانیه، اثر شمسالدین محمدبن اشرف سمرقندی، دانشور و متکلم سدههای هفتم و هشتم قمری و صاحب کتاب معروف و پرنسخۀ الصحائف الالهیة (دارای چند نسخۀ کهن در کتابخانۀ مرعشی) است که شخصی ناشناس تقریباً اندکی پس از درگذشت سمرقندی، آن را به عربی شرح کرده است. این قسمت از روی نسخۀ 4072 کتابخانۀ ایاصوفیا که کهنه هم هست تصحیح شده است.
15. رسالة فیالفتوة، ابوالغنائم کمالالدین عبدالرزاق کاشانی (736ق)، صص 227ـ234. این رسالۀ دوصفحهای به عربی که از آنِ کمالالدین کاشانی، صوفیِ مشهور و شناخته شده و صاحب شرح فصوص و چند کتاب عربی و فارسی از جمله مواردی در موضوع فتوت است، از روی نسخۀ 4875 ایاصوفیا مورخ 754ق تصحیح شده است. گفتنی است نسخهای از یکی از آثار او که کمتر بررسی شده در مرکز احیای میراث اسلامی قم موجود است که در فهرست کتابهای خطی آنجا معرفی شده و میتوان بدان مراجعه کرد.
16. الاربعون حدیثاً فی طلب العلم و تعظیمالعلماء، محمدبن محمدبن محمد المنتسب الی دهقان الغازی السمرقندی (زنده در 913ق)، صص 235 ـ 250. این رساله از دانشوری گمنام است که در 913ق زنده بوده و به دلیل ویرانی شهر سمرقند به دست کفار، به روستاهای کوهستانی پناه برده و در آنجا به تعلیم کودکان روستا پرداخته است. نسخهای که این چهل حدیث از روی آن تصحیح شده نسخۀ شمارۀ O Nov.196 دانشگاه اوپسالا، مورخ 913ق کتابت شده توسط شیخ محمودبن شیخ محمد هروی است.
17. فضلالقیام بالسلطنة، جلالالدین عبدالرحمنبن ابیبکر السیوطی (911ق)، صص 251 ـ 261. رسالۀ حاضر و دو مورد بعدی، از روی نسخهای مورخ 992 و 993ق که در کتابخانۀ دانشگاه اوپسالا به شمارۀ
Ost. 99 نگهداری میشود تصحیح شده است. محل کتابت این نسخه، شهر صیداست. این رساله از سیوطی و در موضوع ملکداری است.
18. افادة الخبر بنصّه فی زیادة العمر و نقصه، سیوطی (911ق)، صص 263ـ269. این رساله در طول عمر و احادیثی است که در این موضوع وارد شده است.
19. الباحة فیالسباحة، سیوطی (911ق)، صص 271ـ 282. این رساله، احادیثی را در خود جای داده که در فضل شناگری است.
20. نسیمالسحر فی مدح من بشّر و انذر، و هو تخمیس علیالوتریات لمجدالدین محمدبن ابیبکربن رشیدالبغدادی المشهور بالوتری (662ق)، صص 283ـ298. نسخۀ شمارۀ O Nov. 743 دانشگاه اوپسالا، دستنویسی از چهارصد یا پانصد سال قبل است که تخمیسی از وتریات مجدالدین محمدبن ابیبکر بغدادی (662ق) را در مدح رسوللله (ص) در خود جای داده است. مخمسساز مشخص نیست و نام «نسیمالسحر فی مدح مَن بشّر و انذر» برساختۀ مصحح و کاری بسیار نادرست و خطرناک است. به هر حال صفحاتی از این نسخه به صورت عکسی منتشر و عنوان شده که کل دستنویس 61 برگ دارد.
21. معرفی نسخۀ جلال و جمال، سرودۀ امیر امینالدین محمد نزلآبادی بیهقی سبزواری متخلص به «امین» (818ق)، صص 283ـ333. این قسمت ضمیمهای است که به این مجموعه اضافه شده و در واقع مقالهای تکنگارانه در معرفی نسخهای فوق نفیس از دانشگاه اوپسالا به شمارۀ O Nov.2 است که از نظر هنری، یکی از ده دستنویس نفیس موجود در جهان و شاهنسخۀ کتابخانۀ مزبور معرفی شده است. این قسمت بیشتر شامل توصیف مجالس بینظیر این دستنویس است که اغلب ترجمه از نوشتۀ Lamm و برخی (مانند شرح حال سراینده) افزودۀ علی محدث است. تعداد مجالس (مینیاتورهای) کتاب 34 تاست که سالیانی پس از استنساخ آن بهدست سلطانعلی (قاینی) در 908 در هرات، بدان افزوده شده است. سرایندۀ این منظومه امیر امینالدین نزلآبادی سبزواری دانسته و بهرام و گلندامی نیز به نظم به همراه چند اثر دیگر به وی منسوب شده است. خوشبختانه هر دو اثر نامبرده در ایران تصحیح و منتشر شده به این مشخصات:
ـ جمال و جلال، تصنیف محمد نزلآباد، مقدمه و تصحیح شکوفه قبادی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1382ش، 190ص.5
ـ بهرام و گلندام، به تصحیح حسن ذوالفقاری و پرویز ارسطو، تهران، نشر چشمه، 1387ش.
هشت تصویر از مجالس این دستنویس نیز در کتاب حاضر موجود است. همچنین گفته شده که هر 34 مجلس این نسخه در لوح فشرده به همراه معرفینامه فارسی، انگلیسی و سوئدی (نوشتۀ آقای محدث) از طرف دانشگاه اوپسالا در سال 2002م منتشر شده که اقدامی شایسته است.
پیوست
فواید من کلام خواجه محمودِ فضل رحمةلله علیه6
فرمود کی هر که دفع سه چیز کرد، برست: دفع شهوت، دفع حرص، دفع طعام.
نیکبختی چهار چیزست: آنک متقی باشد، و آنک نصیحت نیکان یاد گیرد، و آنک بعمل آرذ، چهارم آنک هر چه کند بیریا کند و مقصودش دُنیی نباشد.
و گفت تقوی اصل مسلمانی است و عزّت از تقوی است، و ذلّ من ضده.
و هر کی مؤمن است ایمن است، نعمت همه عالم از آنِ اوست. و هر که خیانت کنذ بینعمت بماند.
نشان دانا دو چیزست: دنیا نسیه داند و آخرة نقد داند. و نشان نادانی دو چیزست: دنیی نقد داند و آخرة نسیه داند.
نشان احمق سه چیزست: آنک بسبب دنیی خلق رنجانَد و نفس خود رنجانَد و امیدْ همه ازین عالم بندد.
نشان ایمان سه چیزست: دروغ نگوید و خیانت نکند و غیبت نکند.
حجّت خدا بر خلق چهار چیزست: آنک پیغمبران فرستاد و عقل داذ و توانایی داد و جمله متفقاند کی ازین عالم همی باید رفتن.
نشان دانایی سه چیزست: آنک نعمت فانی باقی کند و آنک عالم فانی باقی کند و آنک وجودِ نحس، سعد کند.
نشان معرفت و علم چهارچیزست: معرفت انبیا و معرف مَلک7 و معرفت نفس خود [ص 187] و معرفتِ وقت.
هر قوم کی سه چیز در میان ایشان باشد هلاک نشود:8 ناصح متقی و یاد مرگ و اخلاص با هم داشتن. و هر که عقلش نیست، ایمانش نیست.
سه چیز بی سه چیز فایده ندهد: علم بیعمل، و عمل بیورع، و ورع با طمع.
و رونده9 کی طمع از پادشاه برگیرد و از خود برگیرد شاید کی ویرا صدیق خوانند.
چهار چیز با چهار چیز عجب است: آنک ایمان بآخرة دارد و خرج [؟] نعمت نکند، و ایمان ببعث دارد و خلق خدا رنجاند، و در حساب بیقین باشد و نفس خود رنجاند، و آنک ایمان دارد کی ازین عالم ببایدش رفتن و امید درین عالم بندد.
ارادت نیکان نیمۀ عقل است و بسر بردن تمامی عقل.
نشان عاقل سه چیزست: آنک از گفتِ خود ندامت نباشد، و از فعل خود ندامت نباشد، و آنک چیزی دوست دارد کی بیاو نتواند بود در آخرت.
ثمرۀ اخلاقِ بد کفرست و ثمرۀ اخلاقِ نیک دین است.
عقل با توکل نکوست. نشانِ توکل آنست کی طمع بخلق ندارد، و آنک آنچه باشد ایثار کند، و آنک جمع مال نکند، و آنک بخدا مستظهر باشد.
و گفت: هر که سه چیز بکند عزیز شود: سخا با همه کس بیطمع، و دوست داشتن خلق خدای، و نیکی گفتن مردم بیترس.
و گفت: هرچه نه آزار خلقست نه گناه است، و هر چه نه راحت خلق است نه ثواب است، و هر که دفع مضرت نمیکند نه علم است.
توفیق سه چیزست: اول کلمۀ علم یادگرفتن، دوم فهم کردن، سیم بعمل آوردن.
بشارت در سه چیزست: صحبت نیکان، و آنک نعمت بخرج خلق خدا کند، سیم آنک علم بعمل آورد.
نشان دانایی10 آنست کی کلمۀ گذشتگان نقد وقت او باشد، و فکر همه خلق آنِ11 او باشد، و بهیچ علم محتاج خلق نباشد، و قوت نفس او بکمال باشد.
و گفت: آنچه خدا نمیپسندد مکنید، و اگر درافتد بازپوشید12 و از آن توبت کنید، و گناه دیگران بیامرزید.
راه خدا بدو چیز میسّر شود: صبر و امید.
نشان دل تنگی چهار چیزست: اول نقصان مال، دوم غم بیهوده، سیم نگه داشت نام و ننگ، چهارم ترس مرگ.
ابتدا[ی] رونده چهار چیزست: ایمان بخدای تعالی و عمل صالح و صحبت نیکان و لقمۀ حلال.
راهِ راست مرگِ شیطان است و راهِ کژ13 حیاتِ شیطان.
از سه چیز خالی مباش: ذکر بزبان14، فکر باندرون در احوال آخرت، مراقبۀ وقت. و چون این سه حاصل شود [ص 188] وجود را آسایش ده و تماشاء عالم غیب میکن و تا خواب غلبه نکند هرگز مخسب.
آنک چهار چیز بکند در کبائر نیفتد: دروغ نگوید کم و بیش، و بهیچ وجه خیانت15 نکند، و سخن بیفایده نشنود، چهارم جایی ننشیند کی فایده ندهد. و قومی طلبد کی فایده گیرد و ذمّ خلق نکند. و ستایش کنید تا ستایش کنند. ستر بپوشید تا بپوشند، پردۀ خلق مدرید تا پردهات ندرند.
سگ در وجود انسان شیطان است، و یقین در وجود انسان حکم رحمان است.
چهار چیز است کی نادر است: چیز نابوذه دیدن و دفع بدعا کردن، و صدقۀ سر دادن، سیم آنک لقاء خدای عزّ و جلّ بیند، چهارم خود را بمقام باقی رسانیدن تا باقی شود. چنانک رسول فرمود علیهالسلم: المؤمن حیّ فی الدارین.
و گفت: چهار چیزست کی خواب راست ازان پدید آید: اول راست گفتن، دوم اندیشه بذ نا کردن، سیم لقمۀ حلال خوردن، چهارم صحبت نیکان کردن.
و گفت: امل از سه چیز پدید آید: از صحبت بدان و نگه کردن بنعمت دنیی و فراموش کردن یاذ مرگ.
گفت: نکوهش فعل خدا مکنید تا موحّد باشید.16 ستایش حکم خدا بکنید تا محقق باشید.
هرک خواهد کی ویرا ذوق باشد، باندرون نیکخواه خلق باشد بیطمع، و اندیشۀ باطل از وجود خوذ دور کند و همه روزه بر سر کار و حال خود باشد و نگاهبانی خلق میکند. و با این دو چیز بکار باید:17 سخا و خوشخویی. زوذ باشد کی بمقصود رسد.
گناه مکنید و نظر بگناه دیگران مکنید. آدمی در سایۀ صدقه و عمل نیکوء خود است.
بدانک دوست داشتن خدای عزّ و جلّ چهار چیز است: گفتنش دوست دارد و فعلش دوست دارد و با دوستانِ وی نرم و خوشخوی و با دشمنان وی درشت و بدخوی بود. اگر حساب کند با خلقْ آسان، آسان حسابِ وی کنند و اگر دشخوار، دشخوار.
و گفت: هرگز بذی ببدل مکنید و نیکی بطمع مکنید. پلیدی نتوان شست بپلیدی. بآبِ پاک، پاک شود.
بدانک آدمی بسر عالَم است، و عالَم نفسِ آدم است. اگر انسان را حق تعالی نه نسخۀ موجودات آفریذه بوذی، هرگز یک خواب راست ندیدی.
و بدانک هر صورت کی خدای تعالی بذین عالم فرستاد [ص 189] و بصفتی موصوف شد، چون آن صورت از نظر خلق در حجاب شود این صفت در میان خلق بماند. چون صورتی دیگر بذین عالم آمذ و18 بهمان صفت موصوف شد بهمان نام منسوب شد؛ نه از روی تناسخ، از روی تناسب.
یقین دانید کی ازین عالَم فَنا بیرون میباید رفت، و چون بیرون شدی باقی خواهی بود. و دانا آنست کی افعال بد از نفس خود دفع بکند کی آن نیک خوذ آینده است.
چنان کنید که از گفت شما و فعل شما ندامت نباشد.
و بدانک آنچه علم است بصفتْ صفتِ رحمان است، و آنچه جهلست بصفتْ صفتِ شیطان است. و بدانک چون از عالمِ صورت بعالم معنی شوی، صفتْ صورت شود.
و گفت: کارِ خود بآخرت میفکنید کی قیامت هیچ بکس نخواهد داد، الّا کرده و بُرده.
و گفت: دانید کی چکنید. غم چیزی مخورید کی در آخرة، آن با شما نخواهد بوذ.
و گفت: خدا از سه چیز راضیاست: اول آمرزیدن خلق خدا، دوم حکم خدا در عالم روانه کردن، سیم نیازردن خلق خدا.
و بدانک انسان تا امر قبول میکند در مجاهده است، و چون امر از وی قبول میکنند در مشاهده است.
و بدانک دانا درین عالم توبه کند و آنچه مقصود است حاصل کند، و نادان در توقف اندازذ و عاقبت حسرت و ندامت با خود بَرَذ.
گفت: بیماری انسان از امل است، و ضعفش از حرص و طمع، و قوّتش از ورع.
و گفت: بهترین خلق صادق و عاقل است کی بهر گفت و فعل از جا نَبِروذ19، و بدترین خلق زاهدِ کاذب کی بهر چیز از جاء بروذ.
و گفت: بحج میرفتم. ناگاه ببابِل افتادم. برهنه شدم و در چاه رفتم. هاروت و ماروت را دیدم که بیاویخته بودند و آب بر لب ایشان رسیده و فغان از تشنگی میکردند. گفتم: آب خورید. قصد کردند، نتوانستند. گفتم: این چه حالتست؟ گفتند: ما دَه مَلَک بوذیم کی از حق تعالی سوال کردیم کی بار خدایا! تو انسان بیافریدی و در عصیان تو میباشند. فرموذ کی من ایشانرا از شهوت و عقل آفریدهام. اگر شما را شهوت دهم شما هم عصیان کنید. هشت، سجده کردند و بازگردیدند. و ما را صورت انسان بخشید. و ما را بقضا بمیان خلق فرستاد. قضا را مردی و زنی بحکومت آمدند. زن سخت صاحب جمال بوذ. هواء شهوت بر ما غلبه کرد، [ص 190] میان ایشان حکم باطل کردیم و زن از شوهر جذا کردیم. زن گفت مراد از من نیابید تا خمر نخورید. بخوردیم، شهوت غالب آمد. زهره بآسمان رفت و ما چنین سرنگون آویختهایم. اکنون حاجت ببابل رفتن نیست. هرک عقل را زیر پای شهوت آورذ، آنچه علویست سفلی شد. بسر آویخته است در چاهِ طبیعت. و تشنۀ آب حیاة علم است. چون قصدِ آن کند هواء شهوت او را ازان منع کند و ازان بازپس افکند. پس نظر کن تا در هر شهری چند هزار هاروت و ماروت آویختهاند.
روزی از اصحاب سؤال کرد کی پیش شما جایز است کی خدایرا در خواب بینند؟ گفتند: بلی. گفت: بر آنکسی بباید گریست کی جواب او نه از بیداری بود. گفت: پیش ما هم بخواب توان دید و هم ببیداری. چه بیداری بوذ کی خواب به ازوست. گفت: پیش ما چون موصوف شد، بفیضِ حق بینا شد، هم بخواب و هم ببیداری، کی در خبر است کی «اِتّقوا فراسةَ المؤمن فانّه ینظر بنورلله.» قال تعالی: «فبی یسمع و بییبصر و بییعقل.»
و گفت: رحمت کنید بر زیردستانِ خود تا خدا بر شما رحمت کند. و شرح داذ کی زیردستانِ شما حرص و شهوت و بخل و تکبّر و خشم و عداوتاند. و این همه اخلاقهاء زمینیاند. بامرِ صاحب شرع، بَدَل کنید باخلاقهاء سماوی، چون حلم و علم و عقل و لطف و قناعت و آزادی20 و فهم و فراغت و خوشخویی. و ایشانرا محکوم دارید و فرمانبردار، تا بحکم صاحب شرع کار کنید. و اینها بامرِ پیغمبر عقلی و سماوی شود، تا بزمان از مقام عقل بعلم رسید. و صفتِ «تَخلَّقوا باخلاقلله» ارزانی دارد. و آن میسّر نشود21 اول آنک ذم و مدح در نفس شما متصرف نشود و غمِ درویشی و بایستِ توانگری و هواء طمعِ خوش و ناخوش ترا پراکنده نکند.
و بدانید کی باز دیذ آمدنِ مراقبت بچند چیز حاصل شود: اول آنک از حلال خورَد و اندک خورَد و زود بازنشیند و اندیشۀ دنیی به خود راه ندهد و خواب کم کند و سخن بیفایده نگوید و نشنود و آنچه نباید دید نبیند و رویِ طمع بکلی از خلق منقطع کند و صحبت با کسی کند که صاحب واقعه باشد.
و گفت: دو چیز بعد از فرض بکنید: راحت برسانیدن [ص 191] چندانک توانید، و رنج مرسانید، و نفس خود را بصفاتِ پاکِ عالَم علوی راست باز دارید. و حرص و حسد و خلق بد از اصل و حقیقت بازدارید. و مرد باید کی بر خود چنان توانا بوذ کی اگر در چاهِ طبیعت افتد، قوّت کند و خود را بیرون آورد، و بر سه پر22 جبرئیل نشیند و قابل خطابِ حق شود.
و گفت: در گرمابه سه چیز23 بکنید: خدمت خلق خدا، و سر و تن پاک کنید و عورت باز پوشید، و نظر از عورت دیگران نگاه دارید. چه، این عالَم و خلق درین عالَم مانند گرمابهاند؛ این سه کار میباید کرد: تن از بدیها شستن، و نظر نگاه داشتن از بدیها، و خیر رسانیدن بقدر وسع.
و گفت: مپندارید کی در آخرت جز در انسان جایی دیگرست، و در خدا جز در مردانِ خدا جایی دیگر هست. آنچه خواهید کی بآخرت رسانید بِانسان رسانید و آنچه خواهید کی بخدا عزّ و جلّ رسانید، بمردان خدا رسانید. و بدانید کی غرض از نماز آنست کی خود را مجموع و حاضر کنید.
و بدانید کی هر عقلی آدمی است و هر انسانی عالمی. نه هر انسان عالمی است و نه هر عقلی آدمی؛ کی چون انسان از موضعی بیفتد، آن موضع بحالِ خود باشد، رستنیها و حیوان. اما از ایشان روغن و ماست نتوان گرفت. با این همه کی باشد ولایت خراب خوانند. چون انسان بجاء24 خود رفت آبادان خوانند. همچنین نفس انسان تا عقل درو نیست؛ دران عالَمِ نفسْ گیاه و سباعاند، چون شهوت و آز [و] حرص و خشم و کین و غیره. چون بامر و خوشخویی و عقل بکار آرد.25
پرسیدندکی کدام عبادت نزد خدا فاضلتر؟ گفت: عبادتِ آنکس کی داناتر و عاقلتر. و گفت: سه چیزست کی تجلی دل ازان است: لقمۀ حلال و سخنِ صدق و صحبت نیکان. و سه چیز دلْ تیره کند: بضدّ این.26
و گفت: سه چیز نشانِ صدق است: سخنِ راست در مقابله گفتن، و در غیبتْ نیکی گفتن، و در خلوتْ دعا کردن. و نفاق بضدّ این بود.
و سه چیز در سه وقت یاد آورید: در وقت خشمْ حلم یاذ آورید، و در وقتِ حرص مرگ یاد آورید، و در وقت شهوتْ عقل یاد آورید تا نجات یابید انشاءلله تعالی.27
پينوشتها:
1. فهرست میکروفیلمهای کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران، محمدتقی دانشپژوه، دانشگاه تهران، 1348ش، صص 461ـ462.
2. در نگاهی گذرا، به یک مورد نادرست در توضیح واژهای برخوردم. مصحح دربارۀ بیت زیر و «قل» نوشته است: «قلیل و اندک».
عالم فروگرفت کنون قطرهای، که نیست
قطره، که قلّ مختصرش بحر قُلزم است
(ص 55)
در حالی که قُل معادل قلّه به معنی سبوی بزرگی بوده که از آن برای اندازهگیری کُر نیز استفاده میکردهاند. در این باره نک: منطقالطیر، عطار (فریدالدین محمدبن ابراهیم نیشابوری)، مقدمه، تصحیح و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، سخن، ویرایش دوم، 1384ش، صص 270، 546 و 685.
3. دربارۀ او به مقالۀ من در شمارۀ جدید مجلۀ نامۀ انجمن رجوع شود.
4. وی با «حاجی لر ابرقویی» از شاعران سدۀ دهم که نسخۀ منحصر به فرد دیوانش شامل یکصد و ده برگ در کتابخانۀ مجلس به شمارۀ 964 موجود است متفاوت است. دربارۀ او نک: فهرست کتابخانۀ مجلس شورای ملی، 3/ 210ـ214؛ فهرست نسخههای خطی فارسی، 3/ 2276؛ فرهنگ سخنوران، 1/ 236.
5. در این باره نیز نک: آینۀ میراث، دورۀ جدید، ش 24، بهار 1382، صص 81ـ91 (مقالۀ نصرالله پورجوادی).
6. تصحیح شده از نسخۀ 10071 مجلس. دربارۀ این نسخۀ ارزنده نک: فهرست نسخههای خطی کتابخانۀ مجلس شورای اسلامی، محمود نظری، تهران، کتابخانه موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، تابستان 1388ش، ج 32، ص 98. در فهرست مزبور، بخش «من کلمات ارباب القلوب و الاولیا» از صفحه 193 تا صفحۀ 199 نیز جزو این قسمت فهرست شده است، حال آنکه عنوان مجزایی دارد و از آن عنوان بر میآید که از محمود فضل نباشد.
7. با فتحهای در بالای کلمه که به «میم» داده شد.
8. گویا بعدها به «نشوند» تبدیل شده است.
9. معادل فارسیِ «سالک».
10. اصل: دانای. ولی درگذشته «دانایی» را نیز بعضاً به این صورت کتابت میکردهاند.
11. طبق رسمالخط نسخه، به صورتِ «این» هم میتوان خواند، ولی معنی ماحصلی نداشت. پس «آنِ» ضبط شد.
12. بینقطه نوشته و شاید «باز بوسید» نیز بتوان خواند (به نظرم بهتر است).
13. در اصل با سه نقطه.
14. در اصل بدون نقطه.
15. اصل بینقطه «جنایت» هم میشود خواند ولی «خیانت» با دروغ تناسب بیشتری دارد.
16. به اندازۀ سه چهار کلمه، آثار تراشیدگی روی کاغذ هست.
17. کلمات اخیر در اصل بینقطه ثبت شده و حدساً نقطهگذاری شد.
18. + و (مکرّر).
19. نقطهگذاری در اصل چنین است.
20. اصل: ارادی.
21. گویا کلمه یا جملهای در این میان افتاده است.
22. در اصل، با سه نقطه کتابت شده است.
23. در اصل، بدون نقطه. آیا «خیر» هم میتوان خواند؟
24. نخست «بجای» نوشته بوده بعداً «ی» را خط زده و به «بجاء» تبدیل کرده است.
25. احتمالاً کاتب، باقیِ جمله را جا انداخته است.
26. نمونۀ جالب ایجاز.
27. در این قسمت، ویژگیهای املایی متن از جمله اتصالها، نقطهگذاری و برخی صورتهای کهن مثل «کی» و «آنک» حفظ شد. تصویر صفحات هم عرضه میشود تا در موارد بدخوان، امکان قضاوت فراهم باشد.